Skip to content Skip to footer

چرا طراحان این‌قدر شیفته‌ی طراحی‌های «چالش‌برانگیز» هستند؟

 

بعید است بنتلی از واکنش‌ها به کانسپت EXP 15 که چند ماه پیش رونمایی شد، شگفت‌زده شده باشد.

 

آیا تا به حال چیزی را در اینترنت دیده‌اید و آه کشیده‌اید و با خودتان گفته‌اید که می‌دانید کامنت‌ها چه خواهند بود؟

این دقیقاً احساسی بود که وقتی تصاویر استودیویی کانسپت بنتلی EXP 15 را دیدم، داشتم.

فکر می‌کنم می‌توانستم واکنش‌ها را پیش‌بینی کنم. درست است که می‌دانم آنچه در شبکه‌های اجتماعی گفته می‌شود، لزوماً بازتاب واقعی نظر عموم نیست، مخصوصاً کسانی که توان خرید یک بنتلی را دارند، اما وقتی نظراتی مثل «کپی دست دوم جگوار» یا «وای نه!» زیاد دیده می‌شود، می‌توان گفت این خودرو طراحی چالش‌برانگیزی دارد.

قطعاً بنتلی هم این را می‌دانسته، نه؟ EXP 15 قرار نیست وارد خط تولید شود، اما این به آن معنا نیست که روی خودروهای آینده‌ی بنتلی تأثیر نگذارد.

 

 

این اولین بار هم نیست. EXP 9 F را در نمایشگاه ژنو ۲۰۱۲ به یاد دارید؟ ظاهر چندان دل‌چسبی نداشت و واکنش‌ها هم مهربانانه نبود. هرچند آن خودرو هم به تولید نرسید، اما پیش‌نمایشی از بنتایگا بود — که در نهایت حتی زشت‌تر ظاهر شد.

به نظر می‌رسد این روزها کلمه‌ی «چالش‌برانگیز» مد روز شده است. حتی جولیان تامسون، طراح جنرال موتورز که خودروهای زیبایی هم خلق کرده، ماه گذشته در مصاحبه با ما از همین واژه استفاده کرد.

او معتقد بود طراحی باید چالش ایجاد کند. البته او در یک استودیوی طراحی پیشرفته کار می‌کند و شاید دلیل بیشتری برای این نگاه داشته باشد، ضمن اینکه کانسپت جدید کوروت استودیوی او هیچ ناهنجاری بصری ندارد. اما طراحان امروز واقعاً به خودروهای «چالش‌برانگیز» علاقه دارند. آن‌ها به ناهماهنگی (dissonance) علاقه‌مندند. چرا؟

 

 

انتخابی آگاهانه

واضح است که این یک انتخاب است. طراحان خودرو به‌خوبی می‌دانند زیبایی چیست، چون آن را مطالعه کرده‌اند. آن‌ها معمولاً آدم‌های خوش‌سیما با زندگی‌ها، خانه‌ها، سگ‌ها و شریک‌های زیبا هستند و حتی می‌توانند با کت‌وشلوار و کتانی بدرخشند.

اما وقتی پای اپلیکیشن‌های دوستیابی یا وب‌سایت‌های خرید خانه وسط باشد، آیا آن‌ها روی افراد یا خانه‌های زشت «سوایپ راست» می‌کنند چون می‌خواهند به چالش کشیده شوند؟ به نظر نمی‌رسد.

پس چرا در مورد خودروها باید چالش ایجاد کرد؟ چرا یک خودرو باید سخت و ناخوشایند برای نگاه کردن باشد؟ یکی از استدلال‌ها این است که اگر خودرویی از همان ابتدا زیبا باشد، جذابیتش به مرور زمان کمرنگ می‌شود. خیلی سریع زیبا یا بیش از حد ساده است.

اما من این حرف را نمی‌پذیرم. استون مارتین DB9 از همان ابتدا خیره‌کننده بود و هنوز هم هست. در مقابل، پورشه کاین از همان ابتدا زمخت بود و به نظر من اگر چهره‌اش روی تیندر ظاهر شود، هنوز هم «سوایپ چپ» می‌کنم.

 

 

مگر زندگی به اندازه کافی سخت نیست؟

امروز یک ساعت را روی قطاری گذراندم که فقط جای ایستادن داشت و مجبور بودم یک‌دستی تایپ کنم. بیمه‌ی موتورم را با ۶۷ درصد افزایش قیمت تمدید کرده‌اند و مجبور شدم با سایت‌های مقایسه‌ی بیمه کلنجار بروم. در مدارک جدید بیمه نوشته شده قرارداد به‌صورت خودکار تمدید خواهد شد، بدون اینکه من خواسته باشم یا گزینه‌ای برای انصراف داشته باشم — و یادآوری همین موضوع هم باری اضافه بر دوش ذهنم است.

چهار نفر از اعضای خانواده‌ام در سه ماه اخیر در بیمارستان بوده‌اند. سطح جاده جلوی خانه‌ام در حال فروپاشی است. شورای شهرم یک نظرسنجی دیگر درباره‌ی طرح‌های شهری راه انداخته که پر می‌کنم، با وجود اینکه می‌دانم نظرات اکثریت ساکنان نادیده گرفته خواهد شد.

 

 

کتاب Nudge: Improving Decisions About Health, Wealth, and Happiness نظریه‌ای به نام Sludge (لجن) معرفی می‌کند. این واژه به هر نوع اصطکاکی اشاره دارد که زندگی‌تان را سخت می‌کند: ساعت‌هایی که در انتظار پاسخ مرکز تماس می‌گذرانید؛ هزینه‌های پنهان؛ ریزنوشته‌های قراردادها؛ اعتراض به جریمه‌های اشتباه پارک (خانواده‌ی من در یک سال سه بار این مشکل را داشتند، که هر سه با اعتراض من لغو شدند، اما باور کنید خسته‌کننده بود).

من مردی هستم بسیار خوشبخت با زندگی‌ای راحت، سلامتی خوب، خانواده‌ای دوست‌داشتنی و شغلی فوق‌العاده. اما حتی من هم از این «سیستم» خسته می‌شوم. این همان لجن است.

چرا خودروها باید چالش‌برانگیز باشند؟

مسلماً این‌ها تقصیر طراحان خودرو نیست. اما در این آشفته‌بازار و سختی‌ها، چرا باید با طراحی خودروها هم بار دیگری از «چالش» بر دوش ما گذاشت؟

شرکت مورگان خودروهایش را نوعی فرار از واقعیت می‌داند؛ چیزی برای رهایی از مشقت، اعصاب‌خوردی و درام‌های زندگی.

می‌دانم که طراحی چالش‌برانگیز مانع فروش نمی‌شود — چون پرفروش‌ترین مدل‌های پورشه این را ثابت کرده‌اند. اما من واقعاً از اینکه چشمانم مدام به چالش کشیده شوند، خسته‌ام. من می‌خواهم آن‌ها بدرخشند، مثل همان لحظه‌ای که سگ بامزه‌ای را می‌بینم که سرش را از پنجره‌ی ماشین بیرون آورده.

واقعاً چه اشکالی دارد که ماشین‌ها زیبا باشند؟

 

منبع مقاله:www.autocar.co.uk

تیم ترجمه و نگارش دل افکار